آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

94/8/19 سه شنبه

سلام به همه دوستان مهربون خودم راستش چند وقتی هست که میخوام بیام مطلب بذارم ولی از بس مشغولم که هیچ وقتی باقی نمیمونه. کارهای اداره و فصل برنامه نویسی دانشجویان، درس های دانشگاه خودم و کلاس ها ، کارهای مربوط به گل پسری و همسر مهربان تر از جان و در پایان هم امور مربوط به منزل هم در سرجای خود  ولی با تمامی این تفاسیر خدا رو سپاسگزار و شکر که سرپا ایستاده ایم و با تمام این مسائل در حال دست و پنجه نرم کردنیم. گل پسر ما این روزها شدیدا در حال درس خواندن و رقابت با پوریا هست و هر کاری که پوریا انجام میده امکان نداره آراد اونو تکرار نکنه. وقتایی که پوریا مشغول انجام دادن تکالیف مدرسه اش هست آراد هم...
19 آبان 1394

باز هم آخر هفته و باز هم شمال

چه بگویم از حال و هوای این روزهای خود که هر چه بگویم انه تنها ندکی از خستگی ما نمیکاهد بلکه بر آن می افزاید.   آخر این هفته از آن جایی که پدر همسر جان حال و روز خوبی نداشتند مجبور شدیم تا دوباره کوله بار عشق خود را ببندیم و به سمت خطه ی سرسبز گیلان سفر کنیم. چهارشنبه صبح ساعت 9 بود که از خانه راهی شدیم و از آنجایی که اواسط هفته بود و جاده خلوت با کمی توقف در جاده ساعت1:30 دقیقه بود که رسیدیم و بعد از خوردن نهار و تعویض لباسهای آرادی ایشان را با سلام و صلوات راهی حیاط نمودیم.  از آب و هوا هم هر چه بگویم کم کفته ام باران بسیار شدیدی در حال بارش بود که وصف آن بسیار بسیار سخت است ولی خدا رو شکر از سوز و سرما خبری نب...
9 آبان 1394

محرم 94

سلام و دورود فراوان به دوستان مهربان و عرض تسلیت به مناسبت ایام عزاداری سید الشهدا محرم امسال سومین محرمی بود که گل پسری ما تجربه کرد و قابل ذکر است که تا همین امسال هر سال در چنین ایامی سرماخوردگی به سراغ ایشان می آید البته با تدابیر اینجانب آن را در نطفه خفه کردیم تقریبا یه کیلو پرتقال را در آن واحد به آراد خان خوراندیم و خدا رو شکر عوارض آن بسیار خفیف شد. دهه محرم مانند سال های قبل مجلس عزاداری در پارکینگ بابایی برگزار شد و آراد خان از همان اوایل شب تشریف میبردند پایین حدوداً ساعت 7:30 و تا ساعت 12 بدون وقفه می دوید و می دوید و می دوید. البته در میان از راهنمایی های پوریا هم فیض میبرد و ناگفته نماند اندک زمانی را...
4 آبان 1394

این روزا

گل پسر ما این روزا بسیار بسیار شیطنت هایشان از همیشه بیشتر شده و دائما در حال یادگیری اطلاعات و کارهای جدید هستند و از حسادت هایشان نسبت به پوریا که هرچه بگویم کم گفته ام و اینکه دائما با هم در حال جنگ و ستیز هستند و تا لحظه ای غافل میشویم از خجالت یکدیگر در می آیند. اینم آرامش قبل از طوفان هفته ی گذشته سالگرد برادر همسر مهربانت از جان بود و به ناچار راهی شمال شدیم. آن هم چطور: پنجشنبه ظهر رفتیم و جمعه بازگشتیم هوا هم سرد و بارانی بود و خلاصه مطلب اینکه اصلا خوب نبود و بسیار بسیار سخت گذشت. آراد طبق معمول در حیاط بازی و بازی و بازی تا شب. جمعه هم که در مسجد سپری شد و آراد بیشتر مدت در کنار ه...
22 مهر 1394

پنجشنبه و جمعه 94/6/9،10

سلام و درود خدمت دوستان عزیزتر از جان امیدوارم خوب بوده باشید و زندگی بر وفق مرادتان همی باشد. اگر از احوالات این بنده ی حقیر خواسته باشید ممنون به لطف خدا خوب هستم و به لطف بسیار پسری دیگر توانی بر تن نیست و باز هم مهر آمد و کارهای این مادر ناتوان بسیار بسیار روبه زیادی رفت. محل کار، کلاس های دانشگاه، خانه داری، فرزند داری و همسرداری خدا قسمتتان کند که دیگر برتن این مادر خسته توانی نمانده. آقا آراد روز به روز شیطنت هایشان رو به فزونی رفته و گاهی از اوقات از شدت درماندگی فقط نظارهگ ر میشویم و عکس العمل دیگری از عهده ی ما برنمی آید. تقریبا هر روز باید برای گردش به بیرون از منزل بروند حتی برای نیم سا...
11 مهر 1394

متن ویژه برای آقا پوریای گلم

سلام و صد سلام به همه ی دوستان گل و عشق خودم و جون دل خودم آقا پوریای عزیزم که امروز کلاس اولیه و برای اولین بار رفت مدرسه بزن دست قشنگه رو به افتخارش چه زیباست که در اندیشه مان دوست داشتن است … چه شادی بخش است وقتی نگاهمان می خندد. چه مست می شود این دنیا آنگاه که … دلمان پر از امید به فردایی روشن است. من می دانم از همین صبح زیبا … از این گنجشکانی که رقصان آواز می خوانند … از این صدای گذر آب در نهر کوچک زندگیمان می دانم آری، امروز روز خوبیست … ...
31 شهريور 1394

از همه چیز و همه جا

آخر هفته گذشته سفر دو روزه ای به شمال داشتیم جای دوستان خالی هم بارون بود هم آفتاب هم سرد بود و هم گرم. آراد هم طبق معمول از صبح تا شب تو حیاط بود و آخر وقت با تلاش بسیار بسیار میومد خونه. مسیر رفت - تو ماشین- آراد در حال عکس سلفی گرفتن امروز صبح- آماده شدن برای رفتن به خونه ی مامانی زال زالک های وحشی- دانشگاه شهید بهشتی - کتابخونه مرکزی ...
31 شهريور 1394

آخرین پست 2 سالگی

سلام و درود فراوان به دوستام مهربان تر از جان و سلامی به پسر جان شیرین تر و عزیزتر از جان در احوالات این روزهای پسری هر چه بگویم اندک است که ماشاالله توان و سرعت بسیار بالا (کاملا برخلاف مادر ). پسرکمام به کمک خدا هر روز بزرگتر و شیرین تر و شیطون تر از دیروز همی می شوند و هر روز فرمایشات جدیدی یاد میگیرند و من و همسرجان گاهی از تعجب هاج و واج میمانیم. چند مدتی است که بعداز ظهرها برای رفتن از خانه ی مامانی به خانه ی خود با ماشین راهی میشویم و سر خیابان تا تاکسی بایستد میگوییم:  توکلی این واژه در ذهن پسرمان نقش همی بسته بود و یکی از روزها که از ایشان سوال نمودیم: آراد خونه ی ما کجاست: توکولی ...
24 شهريور 1394